تبليغاتX
هیئت ابـوالفضـل العبــّاس(ع) :: پایگاه فرهنگی هیئت ابـوالفضـل العبــّاس(ع) دولت آبادیهای مقیم اراک
هیئت ابـوالفضـل العبــّاس(ع)
پایگاه فرهنگی هیئت ابـوالفضـل العبــّاس(ع) دولت آبادیهای مقیم اراک
پیامبر 
رحلت جانسوز پيامبر گرامي اسلام (ص)، عصاره خلقت و رحمت و در عين حال اول مظلوم عالم و فرزند گرامي ايشان حضرت امام حسن مجتبي (ع)و شهادت امام رضا (ع)  بر همه پيروان صديق آن بزرگواران تسليت باد.

پيامبر در آغوش چه كسي جان را به جان آفرين تسليم كرد؟

 در آخرين لحظه زندگي رسول خدا چشم خود را باز كرد و فرمود: برادرم را صدا بزنيد تا بيايد در كنار بستر من بنشيند، همه فهميدند مقصودش علي (ع) است. علي (ع) در كنار بستر وي نشست، ولي احساس كرد كه پيامبر مي خواهد از بستر برخيزد. علي (ع ) پيامبر را از بستر بلند نمود و بر سينه خود تكيه داد، چيزي نگذشت كه علايم احتضار در وجود شريف او پديدار گشت. شخصي از ابن عباس پرسيد، پيامبر در آغوش چه كسي جان سپرد؟ ابن عباس گفت : پيامبر گرامي در حالي كه سر او در آغوش علي (ع) بود جان سپرد و علي و فضل بن عباس او را غسل دادند، در حالــــي كه جبرئيل و عده اي از ملايكه آنهــا را كمك مي كردند. امير مؤمنان در نهج البلاغه فرموده است: لقد قبض رسول الله و ان رأسه لعلي صدري  و لقد وليت غسله و الملائكه اعواني
    و روز رحلت آن حضرت ظهر روز دوشنبه 28 ماه صفر بود و نخستين كسي كه بر پيامبر نماز خواند امير مؤمنان علي (ع) بود و پيكر مطهر رسول اكرم (ص) به وسيله علي (ع) و چند نفر از نزديكان آن حضرت به خاك سپرده شد.

   کمالات انسانی

امام حسن (ع) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی آنان را بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و می بویید.
از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع) می فرمود: این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند ).
از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. در روایات است که امام حسن
 (ع) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود. در سرشت و طینت امام حسن (ع) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت .

 

 

 

حديث سلسلة الذهب

امام در حركتش از مدينه به خراسان به شهر نيشابور رسيد مردم زيادى به استقبال امام(ع) شتافتند و از امام درخواست كردند تا آنها را با حديثى از پدران خود خشنود سازد. امام(ع) فرمود: پدرم از پدرش و او نيز از پدرش...تا على(عليه السلام) و او از رسول خدا(ص) و رسول خدا(ص) نيز از خداوند متعال نقل فرمود كه:

لا اله الا الله حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابي;

لا اله الا الله دژ استوار من است، پس هركس در اين حصار وارد شود از عذابم محفوظ است.

امام چند قدمى حركت كردند و سپس برگشت و فرمود:

بشرطها و انا من شروطها، به شرطهاى آن و من از جمله شرطهاى آن هستم.

مقصود امام(عليه السلام) از شرطها، اعتراف به اين واقعيت است كه حضرت رضا(ع) مانند پدرانشان از سوى خدا امام و حجت است و اطاعتش بر همه واجب است.

 

شرح فضایل امام حسن مجتبی (ع) از زبان رسول خدا و اثر شهادت امام حسن (ع) بر عالم و آدم

میگویند: یک روز رسول خدا(ص) نشسته بود.در این هنگام امام حسن(ع) وارد شد.پیامبر اکرم (ص) چون او را دید سخت گریست انگاه فرمود: ای پسرم!نزدیک بیا...پس او را پیش خود قرار داد بعد فرمود: حسن فرزند من وروشنی چشم من است.او فروغ قلب من و بزرگ جوانان بهشت است.او حجت خدا بر خلق است.امر او امر من وقول او قول من است.هرکس او را اطاعت کرده مرا اطاعت کرده و هر کس از او رو برگرداند از من رو برگردانده و مرا عصیان نموده است.

هر گاه من به این فرزندم می نگرم از آن ذلت ومحنتی که بر او وارد می شود یاد می کنم ونگران می شوم.او را به زهر ستم می کشند. در مصیبت او فرشتگان گریه میکنند و آسمان ها بر او می گریند.هر موجودی بر او می گرید حتی مرغان هوا و ماهیان دریا...

در روزی که همه ی چشمها کور می گردد چشمی که بر وی بگرید نابینا نمیشود...در روزی که همه دلها غمگین میشوندهر قلبی که بر او محزون گردد محزون نمی شود و در روزی که همه ی قدمها بر پل جهنم می لرزد هر کس او را در مقام او زیارت کند قدمش بر روی صراط نمی لغزد.

حسن (ع) مبین قران و نور یزدان بود

فروغ عشق ز رخساره اش درخشان بود

التماس دعا

|+|
نوشته شده توسط مقداد دولت آبادی فراهانی در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 17:5
زیارت اربعین 

به نام خدا


 فرا رسیدن اربعین سید و سالار شهیدان را به محضر ولی عصر (ارواحنا له الفداء)

 و نایب برحقّش ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای (دامة برکاته)

 و تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می نمایم.

 انشاءالله از قافله جا مانده ها هم برسند به کربلا ... 

زیارت اربعین

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبيبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللَّهِ وَ نَجيبِهِ ؛

سلام بر خليل خدا و بنده نجيب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ

سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ

سلام بر حسين مظلوم و شهيد

اَلسَّلامُ على اَسيرِ الْكُرُباتِ وَ قَتيلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاري‌ها اسير بود و كشته اشكِ روان گرديد

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّكَ وَابْنُ وَلِيِّكَ وَ صَفِيُّكَ وَابْنُ صَفِيِّكَ الْفاَّئِزُ

خدايا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماينده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزيده‌ات و فرزند برگزيده‌ات بود كه كامياب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گراميش كردى به وسيله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزيدى او را به پاكزادى

وَ جَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى يكى از آقايان (بزرگ) و از رهروان پيشرو و يكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

وَاَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الاَْنْبِياَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِياَّءِ

و ميراث‌هاى پيمبران را به او دادى و از اوصيائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ

او نيز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى كسى) نگذارد و بي‌دريغ خيرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر عليه آن حضرت كسانى كه دنيا فريبشان داد.

وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچيزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،

وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِيَّكَ

و تو و پيامبرت را به خشم آوردند

وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پيروى كردند از ميان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگين گناه به دوش مى‌كشيدند

الْمُسْتَوْجِبينَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فيكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبيحَ حَريمُهُ

و بدين جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان ديد) با شكيبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پيروى تو ريخت و حريم مقدسش شكسته شد

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبيلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَليماً

خدايا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ سَيِّدِ الاَْوْصِياَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصياء

اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمينُ اللهِ وَابْنُ اَمينِهِ عِشْتَ سَعيداً وَ مَضَيْتَ

گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار اويى سعادتمند زيستى و ستوده از دنيا رفتى

حَميداً وَ مُتَّ فَقيداً مَظْلُوماً شَهيداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

و گمگشته و ستمديده و شهيد درگذشتى و نيز گواهى دهم كه خدا به راستى وفا كند بدان وعده‌اى كه به تو داده،

وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از ياريت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهي دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،

وَ جاهَدْتَ فى سَبيلِهِ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،

و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسيد خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت

وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ

و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنيدند جريان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدايا من تو را گواه مى‌گيرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدايت اى فرزند رسول خدا.

اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،

گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم‌هايى پاكيزه

لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِيابِها،

كه آلوده‌ات نكرد اوضاع زمان جاهليت به آلودگي‌هايش و در برت نكرد از لباس‌هاى چركينش

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّينِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمينَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنينَ،

و گواهى دهم كه به راستى تو از پايه‌هاى دين و ستون‌هاى محكم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ايمان هستي

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،

و گواهى دهم كه تو به راستى پيشواى نيكوكار با تقوا و پسنديده و پاكيزه و راهنماى راه يافته‌اى

وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقيقت تقوا و نشانه‌هاى هدايت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْيا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته‌هاى محكم (حق و فضيلت) و حجت‌هايى بر مردم دنيا هستند و گواهى دهم كه من به شما ايمان دارم

وَ بِاِيابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرايِعِ دينى وَ خَواتيمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان يقين دارم با قوانين دينم و عواقب كردارم و دلم تسليم دل شما است

وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى يَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،

و كارم پيرو كار شما است و ياريم برايتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،

پس با شمايم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما

وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.

و پيكرهايتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.

آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ.

آمين اى پروردگار جهانيان.

 

با تشکر از دوستان خوبمون در سایت و وبلاگ امام حسین (ع) که این مطلب رو تهیه کردند.

 

|+|
نوشته شده توسط مقداد دولت آبادی فراهانی در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 13:34
سفر خون 

 سفر  
                 خون

نـيـمـه شـب ، كـه امـام هـمـراه (نـافـع بـن هلال ) وضع ميدان نبرد را بررسى مى كند، جايگاه شهادتش را بهدقـّت ، پـيـشـگـويى و معيّن كرده ، و دست او را فشرده ، مى گويد:(ايـن ، هـمـانـجـاسـت ، ايـن هـمـانجاست ، به خدا قسم وعده اى تخلّفناپذير است ...)
سپس از (نافع ) مى پرسد:
(نمى آيى در اين تاريكى شب از اينجا بروى و جان خود را به دربرى ؟...)
نافع به پاى امام مى افتد و مى گريد و با هيجان مى گويد:
(تا قطعه قطعه نشده باشم ، دست از تو برنخواهم داشت ).
اضطرابى بر خيمه هاى امام ، حاكم است .
و... شبِ عـاشـوراست .
در سايه پيام امامت
روز عـاشـورا، حـسـين (ع ) سوار بر مركب خويش شده در ميدان ، بهسوى اردوى (عمرسعد) مى رود.
هـيـبـت و شـكـل و شـمـايـلى دارد، هـمـچـون جـدّشرسول الله .
در بـرابـر دشمن قرار مى گيرد، با صدايى رسا و بلند - آنسانكـه بيشتر آنان بشنوند - خطابه اى تاريخى و پرمحتوا ايراد مىكند، كه از جمله فرازهاى آن سخن بلند، چنين است :
(...مردم !
سـخـنـم را بـشـنـويد و در كشتنم مشتابيد تا شما را موعظه كنم بهآنچه حق شما بر گردن من است .
اگـر عـذرم را از آمـدن قـبـول كرده و سخنم را تصديق كرديد و بهانـصـاف رفتار نموديد، به سعادت خواهيد رسيد و گر نه ... بىانـدوه و مـهلت رفتار نماييد... همانا ولىّ من خدايى است كه قرآن رافرستاده و او پشتيبان صالحان است ...)
اينجا صداى شيون زنها بلند مى شود. امام عباس را مى فرستد تاآنـان را ساكت و آرام كند. سپس ، امام ، پس از حمد و ثناى خدا و درودبـر پـيـامـبران و فرشتگان و سخنانى پيرامون خلقت دنيا و مغرورشدن عدّه اى به آن ، از جمله مى فرمايد:
(پروردگار ما، خوب پروردگارى است .
ولى شـمـا، بـد بندگانى هستيد. به طاعت اقرار كرده و به محمد9ايمان آورديد، ولى به سوى اهل بيت و خاندانش و فرزندانش ، هجومآورده قصد كشتن آنان را داريد.
شـيـطان بر شما چيره شده و ياد خدا را از دلهاتان برده است . واىبر شما و بر خواسته شما...
(انا للّه و انا اليه راجعون )
(... اى مردم !
(به نسب من بنگريد... كه من كيستم ؟
آنـگـاه بـه نـفس خود برگشته و آن را نكوهش كنيد. بنگريد كه آيابر شما رواست كشتن و هتك حرمت من ؟
آيا من پسر دختر پيامبرتان نيستم ؟
آيا من پسر وصىّ پيامبر و پسر عموزاده او نيستم ؟...
آيا (حمزه سيد الشهدا) عموى پدر من نيست ؟
آيا (جعفر طيار) عموى من نيست ؟
آيا سخن پيامبر درباره من و برادرم را نشنيده ايد كه فرموده است :اين دو، سرور جوانان بهشتند؟
سخن من دروغ نيست
از جابر بن عبدالله انصارى و ابو سعيد خدرى بپرسيد،
از زيد بن ارقم و انس بن مالك بپرسيد،
آيا اينها كافى نيست كه از ريختن خون من دست نگهداريد؟...
آيا در اين شك داريد كه من پسر دختر پيامبرتان هستم ؟
به خدا سوگند، بين مشرق و مغرب ، جز من پسر پيغمبرى نيست !...
آيا به قصاص كدام خون يا كدام مال و جراحت ، مرا مى كشيد؟اء...)
زمين زير پايشان مى لرزد.
سخنان امام بر ايشان غير قابل انكار است . امّا...
آنگاه امام ، يكايك فرماندهان و افسران سپاه دشمن را، با نام ، صدامى كند و مى فرمايد:
(آيا برايم نامه ننوشتيد كه ميوه ها رسيده ... و زمينه مناسب است ولشكرى مجهّز برايت آماده است ؟...)
به دروغ ، و از روى بى حيايى مى گويند:
(ما ننوشته ايم ).
گـفت وگوى هايى ميان امام و بعضى انجام مى گيرد و با گستاخىتمام ، از امام مى خواهند كه تسليم شود و گردن به امر حكومت نهدتا آسيب و گزندى به حضرت نرسد.
امام ، در پاسخ ، با اشاره به حيله گريها و پيمان ، شكنيهاى آنانو يـاد از رفـتـار نـاجـوانـمـردانـه اى كـه بـا (مـسـلم بـنعقيل ) داشتند، مى فرمايد:
(...نـه بـه خدا، من هرگز، از روى ذلّت دست به آنان نخواهم داد وهـمـچـون بردگان فرار نخواهم كرد... من به خداى خود و شما پناهمى برم از هر متكبّرى كه به روز حساب ايمان ندارد...)
آنـگـاه كـلماتى ميان بعضى از ياران امام حـسـيـن و سران جبهه دشمن ،ردّ و بـدل مـى شـود و پـس از مـدّتـى ، بـازهـم ، امام ، دلسوزانه ودردمندانه به سخن آمده خطاب به آنان چنين مى فرمايد:
(...نـابـود بـاد جـمـعتان ، كه ما را به هنگام سرگردانى تان بهفرياد رسى خوانديد و ما شتابان به دادخواهى شما آمديم و اكنون، هـمـان شـمـشـيـرى را كـه به دستتان داديم ، به روى ما كشيديد وآتشى را كه ما به جان دشمنانمان افروختيم ، بر ما افكنديد...
آلت دست دشمن شديد تا بر سر دوست بكوبيد... دشمنانى كه نهعدالتى براى شما گستردند و نه آرمانى از شما برآوردند و ما رارهـا كـرديـد و هـمـچـون ملخ دريايى براى جنگ ، هجوم آورديد و چونپروانه گرد آمديد.
مرگ و نابودى بر شما باد! اى كنيزپرستان و از حزب راندگانو قرآن دورافكنان و حقپوشان و هواخواهان گناه و پُفهاى شيطان وقانون شكنان ... شما ميوه درختِ پيمان شكنى پدرانتان هستيد.
ناپاك ناپاكزاده (ابن زياد) مرا ميان دو چيز قرار داده : يكى شمشيرو شـهادت و ديگرى زندگى مذلت بار... امّا ما هرگز تن به ذلّتنمى دهيم .
ذلت از مـا بـه دور است و خدا و پيامبر و پاكزادان و آزادمردان ، اينرا بـر مـا روا نـمى شمرند ما هرگز اطاعت از ناكسان را بر (مرگشرافتمندانه ) ترجيح نمى دهيم ...)
آنـگـاه دسـت بـه سوى آسمان بلند كرده ، و آنان را نفرين مى كند،چرا كه آنان ،ائمه را تكذيب كردند و خوار شمردند. آيا اين مصيبت ،جانگدازتر نيست ؟!
آيا سوزناك تر از زخم شمشير و ضربت نيزه ، زخم زبان دشمن وجهالت و تيره روزى و گمراهى و ضلالت مردم نيست ؟!
چرا... چرا...
راستى كه حـسـيـن عزيز، چه دردهايى داشته است ...
خطابه قاطع و استوار و دردمندانه امام ، انفجارى از اندوه درونى وافسوس متراكم اوست ، نسبت به سرنوشت اسلام و وضع مسلمين .
ولى ... حـسـيـن (ع ) كشته مى شود، تا اسلام زنده شود.
(حرّ)، وجدانى كه بيدار مى شود
امواج حقيقت ، وقتى پخش مى شود، جانهاى آماده و انديشه هاى مستعد ودلهاى لايق ، آن را مى گيرد.
جـهـان ، سـراسـر امـواج حـق است ، ولى گيرنده بايد قوى و سالمباشد.
سـخـنـان امام (كه در قسمت پيش نقل شد) وجدان خفته (حرّ) را بيدارمى كند و زمينه (حريّت ) او را فراهم مى سازد.
طوفانى از بيدارى ، درياى دلش را به موج مى نشاند...
- آيا به حـسـيـن ، بپيوندم و زندگى و موقعيّت و منصب خويش را فداكـنم ؟! من كه فرمانده مقرّب سلطه حاكمم ،... من كه مورد اعتماد آنانو امير لشكرم ...
يـا اينكه با امام ، بجنگم ؟... بى شك ، عذاب هميشگى در اين نهفتهاست . جبهه حـسـيـن حق و عدل و داد و جهاد و جاودانگى است .
جنگ نزديك است .
اگر بماند، بى شك بايد در صف قاتلان امام قرار گرفته ، دستبـه خـون پـاكـان بـيـالايد، حرّ، در آستانه اين (تولّد مجدّد) و درانديشه انتخاب راهى است كه مى بايست تنها بپيمايد.
(انتخاب )،... اين دشوارترين لحظه اى كه بر انسان مى گذرد.

منبع این پست(مجله الکترونیکی سیدالشهدا شماره 47)


 

|+|
نوشته شده توسط مقداد دولت آبادی فراهانی در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 و ساعت 19:36
امام موسی بن جعفر علیه السلام ـ عبد صالح خدا 

 

ولادت با سعادت هفتمین اختر تابناک امامت ، باب الحوائج امام موسی کاظم(ع) به شما دوستان عزیز و محبّان آن حضرت مبارکباد.

 

ولادت امام موسی کاظم (ع)

 

هفتمین ستاره درخشان برج امامت و نهمین در گرانمایه عترت و عصمت در دودمان پاک و رفیع امام صادق(علیه السلام) در روز یک شنبه هفتم ماه صفر128 هجری در «ابواء» آرامگاه مادر بزرگش «آمنه» هنگام مراجعت از سفر حج امام صادق(علیه السلام) دیده به جهان گشود و در بغداد ششم رجب سال183 هجری در سن پنجاه و پنج سالگی در زندان سندی بن شاهک رحلت فرمود.1

 

تولد او در حالی که حکومت اموی آخرین لحظه های خود را می گذراند نوید تازه ای به جهان علم و معنویت بخشید و نور امید و سعادت را در دلها روشن ساخت. مادرش بانو «حمیده» اندلسی است که در فضیلت و تقوا و شایستگی و لیاقت کم نظیر بود.

 

این بانوی بزرگوار در خانه با نهایت بزرگواری رفتار می کرد و در نزد همه بانوان علویه مورد توجه و احترام بود. همان طور که امام صادق(علیه السلام) نیز توجه خاصی به آن بزرگوار داشت زیرا که در این بانو عقل و کمال فراوان و ایمان استوار می دید.

 

امام صادق(علیه السلام) او را از علوم خود به حدی بهره مند ساخت که از نظر دانش، پرهیزگاری و ایمان بر همه زنان عصر خود پیشی گرفت و امام از او خواستند تا زنان مسلمان را فقه و احکام شرعی بیاموزد.2

 

ابوالحسن موسی بن جعفر مشهور به عبد صالح، امام پس از حضرت صادق(علیه السلام) است که همه صفات فضل و کمال را داشته و پدرش او را به عنوان امام پس از خود برگزیده و به مقام ولایت و خلافت وی تصریح فرموده است.

 

یعقوب سراج نقل می کند خدمت حضرت صادق(علیه السلام) شرفیاب شده بودم آن حضرت کنار گهواره حضرت ابوالحسن موسی(علیه السلام) ایستاده و مدتی با کودک صحبت کرد. من نشستم تا حضرت فارغ شده آنگاه با احترام از جا برخاستم. به من فرمود: نزدیک مولای خود بیا و بر او سلام کن. من بر حسب امر امام نزدیک رفته عرض سلام کردم. کودک سلام مرا به زبان فصیح پاسخ داد و فرمود به خانه برو و نام دخترت را که دیروز نامگذاری کرده ای تغییر بده زیرا آن نامی است که خدا دوست ندارد. آری چنان بود دختری داشتم و او را حمیرا نامیده بودم.

 

حضرت صادق(علیه السلام) فرمودند: فرمان فرزندم را بکار بند که نجات در آن است.3

 

(در ضمن روایت علاوه بر تصریح امامت موسی بن جعفر از طرف پدر بزرگوارش می توان پی به علم لدنی امام نیز برد.)

 

این مولود مسعود تحت تربیتها و مرقبتهای خاص پدر و با نوازش ها و مهربانی های مادر مراحل کمال را پیمود و مدت بیست سال از دوران زندگی پدرعالی مقام خود را دریافت و از محضر پرفیضش بهره ها جست.

 

او هر روز شاهد ازدحام دانشجویان و طالبان علم و کمال بود که از هر سوی شهر و از هر نقطه سرزمین وسیع اسلامی عازم درک محضر امام صادق (علیه السلام) بودند و می خواستند از علوم و دانش های او بهره ور شوند و خود را برای قبول مسئولیت خطیر و سنگین الهی آماده تر سازند.4

 

القاب آن بزرگوار که دلیلی بر شخصیت و عظمت اوست به این ترتیب می باشد:

صابر، زاهد، عبدصالح، سید، وفی، امین، کاظم، عالم، زین المجتهدین و باب الحوائج که از همه لقبهای آن  بزرگوار مشهور تر و معروف تر است.

 

امام موسی بن جعفر(علیه السلام) همان طور که در زمان حیات خود فریاد رس و پناه همه مسلمانان بود همچنین پس از وفاتش دژ استواری برای پناهندگان است. زیرا که خداوند این مقام را به او مرحمت کرده است.5

 

 

درباره ء ویژگیهای علمی امام موسی کاظم (ع) و عبادت و تقوای آن امام در ادامه مطلب نکات جالبی را می توانید ببینید.

 

 


  پي نوشت ها:

 

1- رک: الارشاد، باب15 تألیف: شیخ مفید

2- تحلیلی از زندگانی امام کاظم(علیه السلام)، تألیف: باقر شریف قرشی

3- الارشاد، باب15، تألیف: شیخ مفید

4- دور نمایی از زندگانی موسی بن جعفر(علیه السلام)، تألیف: عقیقی بخشایی

5-  تحلیلی از زندگانی امام کاظم(علیه السلام)، تألیف: باقر شریف قرشی

 

با تشکر و سپاس فراوان از دوستان خوبمان در وبلاگ اولین سایت تخصصی امام حسین (ع)

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط مقداد دولت آبادی فراهانی در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 12:0
منبع پست قبلی(مروري بر افشاگريهاي امام سجاد عليه السلام در کوفه و شام) 
 

با سلام

 

خدمت خانم محترمی که منبع مطلب قبلی رو خواسته بودند ضمن تشکر از ظرافت ، تیز بینی

و دقتشون باید عرض کنم که این مطلب بر گرفته از مجله الکترونیکی««حسینیه سیدالشهدا(ع)»» 

بوده که لینک اون رو هم قرار داده ام.

 

از دوستان خوبمون در مجله الکترونیکی««حسینیه سیدالشهدا(ع)»»  که با تلاشی ستودنی خود

این کار زیبا رو انجام میدهند هم تشکر و سپاسگزاری میکنیم و امید آن داریم که مورد لطف و عنایت

حضرت قائم(عج) قرار بگیرن و همیشه موفق و سرافراز به انجام اینگونه زحمات و خدمات مشغول

باشند(انشاءالله).

 

مجله الکترونیکی««حسینیه سیدالشهدا(ع)»» شماره ۲۵ که در مورد (مروري بر افشاگريهاي

 امام سجاد عليه السلام در کوفه و شام)توضیح داده است.

 

 تمام 40 شماره مجله الکترونیکی ««حسینیه سیدالشهداء(ع)»»

 

|+|
نوشته شده توسط مقداد دولت آبادی فراهانی در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 18:37